2
-
تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 2:21
دریافت
۳
-
تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 2:21
به قدری حرفای مزخرف میاد تو ذهنم که واقعا حوصله ندارم تایپش کنم. فقط اینکه زندگیم به طرز خنده داری یکنواخت شده. ولی خب من این یکنواختی رو دوست دارم. تازگیا هیچی درس نمیخونم. فقط یللی تللی :( من به هیچ قبرستونی نمیرسم با این مدل خوندنم :’( الانم باید بلند شم کم کم کارهای درس آزمون های روانی۲ رو انجام...
عصر پاییزی جمعه
-
تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 2:21
دلم خیلی امروز گرفته و از دست خودم عصبانی ام. یه عالمه کار مونده و تموم نشده دارم ولی به قدری فکرم درگیره که نمیتونم حواسم رو جمع کنم. شدیدا احتیاج دارم برم پیش یک روانکاو تا از اساس و پایه با خودم و شخصیتم و ناخوداگاهم آشنا بشم. ولی جلسات روانکاوی ، هرکدوم بین ۱۰۰ تا ۱۵۰ تومنه! در سال میشه ۴میلیون ...
5
-
تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 2:21
دلم میخواست میرفتم کرمانشاه... کاش میتونستم.. کاش اجازه ش رو داشتم... جیگرم کباب میشه وقتی میبینم مردم کشورم اینطوری رنج میبرن
امیررضا_لطفی_پناه
-
تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 2:21
عجب آدم های عجیبی شده ایم... فلان فیلم را میبینیم یا فلان کتاب را میخوانیم و عاشق عشق "پاک" میان کارکترهایش میشویم. "وای بهترین فیلمی بود که دیدم!" "این کتاب زندگیمو تغییر داد!" "چقدر عشقشون قشنگ بود!" اما، یک نفر که عاشقانه عاشقی میکند را که میبینیم، آتش درون چشمانش را که میخوانیم، فوری ترش میکنیم ...
#مرتضا برزگر
-
تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 2:21
پیشتر هیچگاه از آذر ننوشتهام. یعنی اگر امروز هم تاریخ را نمیدیدم، هیچ یادم نبود چنین آدمی توی زندگیام بوده. با آن موهای مشکی کوتاه و چشمهای مشکیِ درشت و لاک مشکی ناخنهاش. رابطهمان، بیشتر مردانه بود تا عاشقانه. حتا دوسه باری هم که توی خانه تنها شدیم، یا داشتیم فیلم میدیدیم، یا بدون دمپایی دستشویی میر...
D.I.D
-
تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 2:21
تو فکرم که یک داستان بنویسم. داستان با محوریت بیماری های روانی و اختلالات. هنوز انتخاب نکردم با کدوم اختلال باید شروع کنم. دیشب یه سریال در مورد اختلال تجزیه هویت( اختلال چند شخصیتی D.I.D) نگاه کردم. به قدری تحت تاثیر قرار کرفتم که دلم خواست رو این موضوع بیشتر کار کنم و حتی اگه بشه پایان نامه رو رو ...
الهه ی تو!
-
تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 19:37
نزدیک های ازدواجشه مامان بابام آوردنم مسافرت! . . . ولی تو منو دوست داشتی.. خیلی هم دوست داشتی. فقط من میدونم❤ بقیه که نمیدونن چقدر همو دوست داشتیم :) خاله جونم همش میگه نگاه کن ببین سر شما دوتا جوون عاشق چی آوردن.. نامه هایی که برای هم نوشتیم رو احتمالا انداختی دور.. همونایی که وقتی میخواستی تموم ک...
19
-
تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 19:37
یه چیزی رو بهتون بگم؟ سه چهار سال پیش ، اون موقع که تازه مد شده بود دخترا و پسرای مملکت یکی یکی عکسای داغونشونو میذاشتن تو اینستا و معروف میشدن ، نیلوفر بهبودی مد شد یه دفعه. راستش منم دوس داشتم چشمام به خوشگلی نیلوفر میبود. اون موقع ها نمیدونستم چندتا عمل فقط روی صورتش انجام داده تا قیافش اون شکلی ...
چهارشنبه ساعت ۱۲:۵۳ بامداد
-
تاریخ: 1396/6/15 ساعت: 3:30
امشب رفته بودم کتاب بخرم، نشسته بودم داشتم قسمت داستان های خارجی ش رو نگاه میکردم و دنبال کتاب "مردی به نام اُوِه" میگشتم که دوتا دختر اومدن و یکی از فروشنده ها اومد بهشون گفت اگه دنبال کتابی هستین میتونم کمکتون کنم.. اونا هم اسم یکی دوتا از کتاب های جوجو مویز رو گفتن. دیدم تو کتاب خوندن تازه کارن و...
اولین روز از آخرین روز عمر من
-
تاریخ: 1396/6/12 ساعت: 13:25
خب امروز قرار بود آخرین روز عمرم باشه.. صبح یا بهتر بگم لنگ ظهر که با صدای زنگ تماس موبایلم از خواب بیدار شدم و تصمیم گرفتم طرف پشت خط اینقدر زنگ بزنه که زیر پاش علف سبز شه، فهمیدم که آخرین روز عمرم که هیچی، آخرین ثانیه عمرمم باشه من به رسالت خودم مبنی بر جواب ندادن به تماس های گوشیم پایبند خواهم ما...
زیور_شیبانی
-
تاریخ: 1396/6/12 ساعت: 13:25
در زندگی خودتان بیشتر به "نباید" ها توجه کنید مثلا نباید به او دل ببندم نباید از فلانی توقع داشته باشم نباید این کار را انجام دهم نباید وارد زندگی اش بشوم..! و.. این نباید ها اگر نادیده گرفته شوند پشیمانی به دنبال دارند.. به هشدارهایی که عقلتان در خصوص این نبایدها میدهد بیشتر اهمیت دهید زندگی عاطفی ...
16
-
تاریخ: 1396/6/12 ساعت: 13:25
به جان خودم من چرت و پرت مینویسم نمیدونم چرا از وقتی بلاگ رو از حالت پرایویت دراوردم اینهمه شمارش نمایشش رفته بالا :/ من خودم حوصله نمیکنم نوشته هام رو بخونمااااا.. از دیشب تاحالا همش این آهنگ رو گوش میدم... + امروزم دلم گرفته.. ++ نامردیه که اینقدر همتون راحت آدما رو از زندگیتون حذف میکنین . چرا من...
آزاده_فتاحی
-
تاریخ: 1396/6/12 ساعت: 13:25
من به اندازه ی تموم اتفاق های بدی که تو زندگیم افتاده به خودم مدیونم، به اندازه ی بدی هایی که در حقم شدو در مقابلش فقط سکوت کردم! به اندازه ی شبهایی که تا صبح بیدار موندمو خوابم نمیبرد، به اندازه ی کارایی که دوست داشتم و نکردم! به اندازه ی غرور بیجایی که بعضی وقتها داشتم، به اندازه ی جرأت نداشتنم، ب...
ذوق موسیقیایی
-
تاریخ: 1396/6/12 ساعت: 13:25
فاطمه به فائزه الان داره میگه : فالل اون آهنگ رو برام بفرستتتت فائزه: کدوم فاطمه: همون آهنگ ترکیه که میگه "حاجی کو، حاجی عن..." فائزه: چیییییی؟؟؟؟ :))) من: بابا همونی که واسه دایی هادی خونده دیگه !! از اول تا آخرش همش میگه هادی هادی :/ :))) یعنی خواهرم به تنهایی تمام موزیک و ذوق هنری خواننده ی ترکی ...
18
-
تاریخ: 1396/6/12 ساعت: 13:25
آنلاین بودنت رو تو تلگرام نگاه میکنم.. همینطور ده دقیقه، یک ربع میشینم به آنلاین بودنت نگاه میکنم و بهت فکر میکنم...به اینکه حتما داری با اون دختره چت میکنی.. به اینکه چندبار تاحالا دیدیش؟ به اینکه همون حرفایی که به من زدی رو داری به اون دختره میزنی.. حتما به اونم داری قول میدی که بشی برای همیشه سای...
14
-
تاریخ: 1396/6/5 ساعت: 23:09
زندگی حتی وقتی انکارش می کنی، حتی وقتی نادیده اش می گیری، حتی وقتی نمی خواهی اش از تو قوی تر است.. از هر چیز دیگری قوی تر استآدم هایی که از بازداشتگاه های اجباری برگشته اند دوباره زاد و ولد کردند.مردان و زنانی که شکنجه دیده بودند ، که مرگ نزدیکانشان و سوخته شدن خانه هاشان را دیده بودند، دوباره به دن...
15
-
تاریخ: 1396/6/5 ساعت: 23:09
درسته قدم ۱۶۳ سانته.. درسته رنگ پوستم خیلی خیلی سفید نیست.. صدام خیلیییی قشنگ نیست.. به جاش گردی صورتم رو خیلی دوس دارم. چشمام خیلی درشت نیست ولی وقتی میخندم خیلی خوشگل میشن.. دماغم چون شکسته یکم کج شده ولی نه بزرگه نه بد شکل.. بهترین قسمتی که از صورتم دوس دارم لب هامه.. همه بهم میگن لب هات خیلی خوش...
6
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 0:16
اگه میشد با کتاب ازدواج میکردم... حیف که نمیشه.. بیشتر حیف که حتی نمیتونم مهریه م رو برای ازدواج یه اتاق از کف تا سقف پر از کتاب انتخاب کنم... بیخیال ^_^ اصولا من این ساعت 4:14 صبح های یکشنبه میزنه به سرم... راستــــــی چند وقته این آهنگ رو دارم گوش میدم؟؟؟ نمیدونم..ولی آرامش عجیبی بهم میده متاسفانه...
8
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 0:16
زندگی حتی وقتی انکارش می کنی، حتی وقتی نادیده اش می گیری، حتی وقتی نمی خواهی اش از تو قوی تر است.. از هر چیز دیگری قوی تر استآدم هایی که از بازداشتگاه های اجباری برگشته اند دوباره زاد و ولد کردند.مردان و زنانی که شکنجه دیده بودند ، که مرگ نزدیکانشان و سوخته شدن خانه هاشان را دیده بودند، دوباره به دن...