خرید بک لینک

نزدیک های ازدواجشه مامان بابام آوردنم مسافرت!

.

.

.





ولی تو منو دوست داشتی.. خیلی هم دوست داشتی. فقط من میدونم❤ بقیه که نمیدونن چقدر همو دوست داشتیم :)

خاله جونم همش میگه نگاه کن ببین سر شما دوتا جوون عاشق چی آوردن..

نامه هایی که برای هم نوشتیم رو احتمالا انداختی دور.. همونایی که وقتی میخواستی تموم کنی همه چیو و خدافظی کنی ازم با اشک چشم مینوشتی برام و تمام صفحه های نامه هامون خیس اشک شده بود.

تو که منو دوست داشتی. حداقل خیالم راحته تو زندگی هرچند کوتاه عاشق شدم و عاشقم شد و تا زمانی که پیشم بود بهترین بود و همه تلاشش بود که بهترین باشه برام و بهم بدی نکنه..

هر آدمی باید برای یکبار هم که شده همچین روزایی رو تجربه کنه. روزایی که من و تو کنار هم گذروندیم.

من تا همیشه مدیون توام بابت خاطره های خوبی که برام درست کردی

تا آخر عمرم وقتی فاطمه و فائزه رو میبینم یاد تو میفتم که به خواهرام میگفتی خواهران غریب :)

برات خوشحالم.. روزی که بفهمم ازدواج کردی دیگه حتی این اجازه رو به خودمم نمیدم که بهت فکر کنم

برچسب: الهه, نویسنده: آرمان رحیمی تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 19:37

صفحه بندی