تو فکرم که یک داستان بنویسم.
داستان با محوریت بیماری های روانی و اختلالات.
هنوز انتخاب نکردم با کدوم اختلال باید شروع کنم.
دیشب یه سریال در مورد اختلال تجزیه هویت( اختلال چند شخصیتی D.I.D) نگاه کردم. به قدری تحت تاثیر قرار کرفتم که دلم خواست رو این موضوع بیشتر کار کنم و حتی اگه بشه پایان نامه رو رو این موضوع بذارم.
ولی خب پایان نامه اونم برای همچین اختلال نادری یه کار سخت و نشدنیه.
حس و حال سریال عجیب غریب بود.. کلی پاش گریه کردم :(
بیشترین چیزی که تو واحد های درسی روانشناسی بهمون یاد میدن اینه که تمام کسایی که بیماری روانی و اختلال دارن آدمای تنها و آسیب پذیری هستن. همشون به خاطر شرایط بد زندگی که اکثرا کودکی شون رو نابود کرده اینجوری شدن . این که ما به عنوان روانشناس به چشم یک آدم خطرناک و مشکل دار نگاهشون کنیم جفاست در حق این افراد. تقریبا تمامشون افسردگی دارن چون جامعه طردشون میکنه.
چقدر روابط پدر و مادر مهمه. شما رو به تمام مقدسات قسم اگه بلد نیستین چطوری رفتار کنین و چطوری به همسرتون احترام بذارین و بهش عشق بدین بچه دار نشین. تنها نتیجه ای که به بار میاد بچه ها افسرده که مستعد بیماری های مختلف میشن هست.
اگر بدونین هر رفتاری که با بچه دارین حتی همین لوس کردن بچه ها چه عواقبی به همراه داره هیچ وقت همچین ظلمی در حق بچه هاتون نمیکنین
برچسب:
نویسنده: آرمان رحیمی