عاشق موهامم.. موهام دو رنگه س.. یه اختلال ژنتیکیه ولی من خیلی دوسشون دارم و اصلا نمیخوام هیچوقت رنگشون کنم و از حالت طبیعیشون در بیان.. درسته موهام طلایی نیست ولی موهای بلوطی رنگم که صاف و لخته و دم موهام که فر بازه رو خیلی دوست دارم.
درسته وقتی عصبانی میشم داد میزنم ولی دو دقیقه بعد یادم میره که اصلا از چی ناراحت بودم. بدی هایی که در حقم میکنن رو خیلی خیلی زود فراموش میکنم.
درسته خیلی اجتماعی و اهل بیرون رفتن نیستم.. درسته دوست های خیلی زیادی ندارم و دیر با همه صمیمی میشم ولی عوضش دوست هایی که دارم تو دنیا لنگه شون پیدا نمیشه.. به اندازه عمرم ، عمر دوستیمونه ^_^
درسته قرمه سبزی و ماکارونی دوس ندارم ولی عوضش سر پاستای مرغ و پاستا پنه حاضرم آدم بکشم..
من یه دختر خیلی معمولیم که دغدغه م خوشبختی و خوشحالی کودکان کار و بچه های بی سرپرست و بد سرپرسته.. که هر روز واسه دل خودش آهنگ های شاد میذاره و میرقصه. موقع غذا درست کردن و خونه تمیز کردن با رقص و خنده کاراشو انجام میده و کفگیر به دست ، سر گاز وایمیسته و قر میده..
من بهترین دختر دنیا نیستم.. یه دختر عادی..
ولی تو دختری رو از دست دادی که حاضر بود به خاطرت گوشه خیابون چادر بزنه و باهم زندگی کنین. حاضر بود ماشین نداشتی و تمام کره زمین رو با پای پیاده ، پا به پات تو زندگی میومد.. دختری که حاضر بود از همه آرزوهاش بزنه تا با تو باشه..
دختری که هیچوقت بهت دروغ نگفت و نمیگفت.. دختری که ظاهر و باطنش یکی بود...دختری که جوری بهت نگاه میکرد انگار آدم قحطه.. انگار آسمون سوراخ شده و تو از بهشت دربست براش اومدی زمین...
دختری که حاضر بود برات ۱۰ تا بچه به دنیا بیاره.. دختری که شاید بهترین مامان دنیا نمیشد. ولی به بچه هاش شاد بودن و عاشق دنیا بودن رو یاد میداد.. با بچه هاش میرقصید و با صدای بلند غش غش میخندید...
تو رفتی.. هیچی تغییر نکرده...من هنوزم خوشبختم.. هنوزم موفقم.. هنوزم خونوادم کنارم هستن..هنوزم نفسم به نفس خونوادم بنده..
فقط تو نیستی.. تو رفتی به جاش دلتنگی های شبانه روزی اومده سراغم.
برچسب:
نویسنده: آرمان رحیمی