خرید بک لینک

امروز روز عجیبی بود..

صبح نشسته بودم با فائزه سر میز غذاخوری داشتیم صبحونه میخوردیم و مامان پشت تلفن داشت با بابا حرف میزد. فاطمه هم خواب بود

تا اومدم لقمه رو بذارم دهنم دیدم همه جا داره میلرزه. من و فائزه هاج و واج نگاه میکردیم به در دیوارا که واقعا زلزله س یا به خاطر ساخت و سازه ساختمون دیوار به دیوار خونه س؟ بعد دیدیم هرچی میگذره تموم نمیشه و شدتش هم یه آن بیشتر شد! من و فائز شیرجه زدیم سمت چارچوب در و مامان هم رفت تو اتاق فاطمه که مراقب فاطمه باشه

عصر باز با زلزله ۳ ریشتری از خواب پاشدم، پریدم از اتاق بیرون گفتم مامان زلزله س؟

اتفاق عجیبیه. تو یه لحظه زندگی آدما میتونه کن فیکون بشه. این همه مال و منال و طلا و ثروت رو باید گذاشت و در رفت!!

یه زلزله ی ۴.۷ ریشتری موقعی که رفته بودیم شام بیرون هم اتفاق افتاد که ما متوجه نشدیم.

شایعه شده بود ساعت ۱۲ ونیم شب و ساعت ۳ ونیم شب دوتا زلزله شدید دیگه اتفاق میفته که به لطف صدا سیمای نادون تکذیب شد ولی اتفاق افتاد ^_^

زلزله ساعت ۱۲ ونیم ۵ ریشتری بود که ما تازه داشتیم میرفتیم بخوابیم.. باز دیدم لوستر ها داره میلرزه. گفتم حتما پس لرزه س.. بعد دیدم هی داره شدتش بیشتر میشه. یه لحظه کل خونه شروع کرد به لرزیدن که هممون از جا بلند شدیم پریدیم از اتاقا بیرون. مامان و فاطمه بیشتر از همه ترسیده بودن، فائزه و بابا میگفتن هیچکار نمیشه بگیرین بخوابین. منم تو فکر این بودم که برم حموم یا نه؟

دو سه تا پس لرزه ی ۳ ریشتری دیگه هم اتفاق افتاد که یکی آخری رو چون با فاطمه فائزه داشتیم سری جدید Prison Break نگاه میکردیم اصلا متوجه نشدیم.

۱۰ - ۲۰ دقیقه مونده تا شایعه زلزله ۷ ریشتری مشهد :(

خدایا بگذز از سر تقصیراتمون

من اهل دعا معا نیستم. با زبون خودم دارم میگم.

قیامت میتونه چه لحظه ی وحشتناکی باشه :'(

همه مشهدی ها اومدن تو خیابونا.. انگار سر شبه. خیابون ها و حرم و نمایشگاه بین المللی پر از شهروند های مشهدیه.

فکر کنم فقط ماییم که اومدیم خونه مامانی دایی

اومدیم اینجا چون هم مامانی تک و تنها بودن تو خونه. همم اینکه چون اینجا یک طبقه ست و حیاطش هم خیلی بزرگه یه اتفاقی اگه افتاد سریع همه بپرن بیرون

برچسب: نویسنده: آرمان رحیمی تاريخ: پنجشنبه 31 فروردين 1396 ساعت: 12:16

صفحه بندی