جالب ترین پدیده برای من تو دنیا، همین انسانه! چنان باعث تعجب و حیرت من میشه که واقعا نمیتونم توصیفش کنم. وقتی به پسر 9 ماهه ی دختر خالم نگاه میکنم که از لحظه تولدش بالا سرش بودم تا الان و موجودی میبینم که از ناتوانی مطلق تو روز های اول زندگیش تا همین الان، هر هفته و هرماه چه توانایی هایی به طور غریزی یا با کمک محیط یاد گرفته واقعا حیرت میکنم. حالا بماند که دلم میخواد این پسر خوشگل رو که هرکی میبینش از خوشگلیش تعجب میکنه و عاشقش میشه رو یه لقمه ش کنم و قورتش بدم

حتی وقتی تاریخ میخونم واقعا برام جالبه که چطور مسلمون ها از کمال قدرت رسیدن به نهایت ذلت و مسیحی ها از نهایت ذلت رسیدن به کمال قدرت! چطور تا قرن 14 بغداد یه پا نیویورک بود واسه خودش ولی الان یه شهر معمولی و داغونه و در برابر نیویورک امروزی مثل یه دهات یا شایدم بدتر.
چطور به گفته هرودوت (یکی از بزرگترین مورخ های جهان) ایرانی هایی که به درستی، راستی، مهرورزی . زندگی متمدنانه در جهان معروف بودن؛ از زمان ساسانی ها به بعد چنان تغییر پیدا میکنن که نمونه ش حتی همین الان هم مشاهده میشه. مردم های دروغگو، فریب کار، نیرنگ باز و بی اعتماد....
یه جمله از ویگوتسکی یادم اومد که خاطرم هست موقعی که این جمله رو خوندم دهنم باز موند. گفت: اگه میخواین آینده یک ملت رو پیش بینی کنید، گذشته اون ملت رو بخونید...
آینده یک ملت هم تغییر نمیکنه جز اینکه من بینش پیدا کنم به لایف استایل زندگی ننگین خودم و سعی کنم از حالت تعصب و کوکورانه در بیارم و مثل آدمیزاد به ادامه زندگی مشغول باشم. وقتی من بینش پیدا کنم مسلما بچم رو هم با بینش و طرز تفکر خودم بزرگ میکنم، رو دوستام و دور و بریام هم تاثیر میذارم. اونا رو بچه هاشون و دور و بریاشون، بچه هاشون رو بچه هاشون و دور و بری ها و....
یادمه وقتی وارد رشته روانشناسی شدم هرچی بیشتر از این رشته سر در میاوردم با تعجب از خودم میپرسیدم چطوری تا الان اجازه دادم به خودم این طوری زندگی کنم؟ اجازه دادم خانوادم با این طرز تفکر زندگی کنن؟ چرا وقتی راه درست زندگی کردن وجود داره راه درست رو امتحان نکنم؟
کلی وقت و زمان برد ولی ارزشش رو داشت. مهم ترین کارم هم این بود که به مامان بابام بفهمونم شما ربات نیستین یا ارزشتون از حیوون خیلی بیشتره که کل زندگیتون رو فقط تقلید کنین. تقلید از روش زندگی مردم 1400 سال پیش!
کلی طول کشید تا بهشون فهموندم با حدیث کساء خوندن اونم هر روز و پا به پاش گریه کردن کسی خوشبخت نمیشه که شما دومیش باشی. به جای گریه کردن پای یک داستان سعی کن نکته داستان رو متوجه بشی. ببین واسه چی میگن این داستان رو بخونین. جز اینکه میخوان متوجه این نکته بشین که جانشین پیامبر اعضای خانوادشه؟ پس گریه کردنت چیه عزیز من؟ طول کشیداااا... ولی خب بلاخره شد. مامان بابا رو متقاعد کردم هرکس با روش خودش خدا رو پیدا میکنه. هرچی بیشتر آدما خودشونو محدود تر کنن تو روابط حریص تر میشن. طول کشید تا بگم کارهای خوب رو واسه ثواب نکنین. خدا شعورش میرسه که دارین براش زرنگ بازی در میارین. خدا به کار های خوب شما احتیاجی نداره. چرا کار خوب رو واسه دل خودمون انجام ندیم؟ چرا خوشحالی همنوع مون هدفمون نباشه؟ چرا هدف زندگی مون خوشبختی خودمون و دیگران نباشه؟
اگه اینجوری بود دیگه کسی مال کسی رو نمیخورد. دل کسی رو از عمد نمیشکوند. آبروی کسی رو نمیبرد ( وای باورم نمیشه من همچین کار اشتباهی انجام دادم :(((( آخه با کدوم عقلم بدون اینکه فکر کنم همچین کاری کردم؟ :( )
شمس تبریزی یکی از حرفایی که به مولانا زد و باعث تحول روحی و معنوی مولانا
شد همین بود.. گفت به جای اینکه سعی کنی با قواعد خشک و مختص به گذشتگان
خودت رو مشغول کنی تا به خوشبختی در اون دنیا برسی، سعی کن خوشبختی رو با روش
خودت پیدا کنی. خدا رو تو وجود خودت و با شیوه خودت پیدا کن..
و مولانا با موسیقی و رقص پیدا کرد....!
به هرحال به نظر من اگه حواسمون بیشتر به کارامون باشه علی الخصوص خودم، {خودمو دارم میگماا. اگرم اینجا دارم مینویسم واسه دل خودمه واسه همین همه راه های ارتباطی رو بستم حتی جعبه ی آمار رو هم از صفحه مدیریت پاک کردم که نبینم اصلا وبلاگم بازدید کننده داره یا نه. تا هرچی مینویسم مخاطبش خودم باشم نه بقیه.} هر دفعه از دفعه قبل بهتر زندگی میکنیم و بچه هامون از ما بهتر!

--------------------
تصمیم گرفتم تو نوروز بیخیال درس و کنکور ارشد بشم و از تعطیلاتم لذت ببرم و واسه خودم عشق و صفا کنم

در همین راستااااا
هم اکنون در حال لذت محض بردن از موزیک های
لئونارد کوهن هستم و اگه همین الان بمیرم بیهوده زندگی نکردم!!! بوج بوج :*
کتاب هایی که میخونم:
غرب چگونه غرب شد؟ _ دکتر صادق زیباکلام
جهان های موازی_ میچیو کاکو
تسخیر سعادت_ برتراند راسل
برچسب:
نویسنده: آرمان رحیمی
تاريخ: يکشنبه
6 فروردين
1396 ساعت: 19:03