خرید بک لینک

اولین بار که دیدمت نشسته بودم روی صندلی و به در نگاه میکردم. که چشمم خورد بهت

چند تا کاغذ دستت بود و داشتی با عجله میرفتی.یه لحظه به منی که خیره شده بودم بهت، نگاه کردی و گذشتی.. نفهمیدی که اون لحظه اولین فکری که اومد تو ذهنم آینده ی با تو بود. واسه خودمم هنوز عجیبه که چرا یهو یه چیزی تو دلم گفت قراره یه آینده ی مشترک با این مرد داشته باشم. مسخره ست. خودمم باورم نمیشد..

دفعه بعد که دیدمت پشت سرم بودی..

تا برگشتم دیدم همه جا تیره و تار شد و سرمو که بردم بالا نگاهمون بهم خورد. تو یه معذرت خواهی سریع کردی و راهو باز کردی و من اون لحظه با خودم گفتم چرا اینقدر مردی؟

بار سوم که دیدمت داشتم عقب عقب از پله ها میومدم بالا.. خب خودت میدونی من چقدر احمقم تو انجام دادن کار هام و دلم میخواد کار های روزانه م رو هر دفعه با یه روش متفاوت انجام بدم!! یه لحظه پام پیچ خورد و داشتم از عقب میفتادم که تو دستتو انداختی پشتم و منو گرفتی.. من مات و مبهوت با چشمای گرد به تو نگاه میکردم که تو از کجا پیدات شد؟!!

تو با خنده گفتی: بازم شما؟!!!

اون روز که داشتم از خیابون رد میشدم و نزدیک بود بزنی بهم.. سرتو از پنجره کردی بیرون و گفتی نه!!!! بازم که شما!! و وقتی دیدی چقدر حالم خرابه و از درد دارم به خودم میپیچم و گریه میکنم اصرار کردی سوار ماشینت شم و برسونی منو درمانگاه.

از درد به خودم می تابیدم و گریه میکردم.. و این شد شروع آشنایی ما. زمانی که داشتیم برمیگشتیم من به تو زیر چشمی نگاه میکردم که چقدر حرکاتت مردونه س.. چقدر با این حرکات من احساس زن بودن بهم دست میده و احساس میکنم یه زن واقعی و بی نظیرم!!

یادته هر دفعه میخواستم از ماشینت پیاده شم موهاتو بهم میریختم؟ حرص میخوردی میگفتی نکن لامصب موهای منو که میدونی چقدر سخت حالت میگیره.

روزایی که باهم میرفتین شهر کتاب.. ماهگرد آشنایی مون بهم کتاب هدیه میدادیم.

علی.. یادته اون روز رو که برای سپندامذگان کادو گرفته بودم برات؟ همون روز که کلی از دستم عصبانی بودی و تو ماشین سرم یه عالمه داد زدی؟

اون روز که رو دستت نقاشی کشیدم و کلی مسخره بازی دراوردی و میگفتی همه هنر هات مثل این طرز نقاشی کشیدنته؟!!

روزی که واسه عماد جشن تولد گرفته بودیم...چقدر خوش گذشت

روزایی که باهم میرفتیم بیرون شهر.. میرفتیم ناهار میخوردیم

علی جان من... دلم برای همه اون لحظه هایی که سر به سر هم میذاشتیم و مسخره بازی در میاوردین تنگ شده

برای وقتایی که تا سوار ماشینت میشدم اول میپریدم تو بغلت و بوست میکردم بعد حرکت میکردی...

علی میدونم چقدر حالت بده... میدونی داری نابود میشی..

ولی این بهترین راه بود.. ببخشید تنهات گذاشتم ولی دیگه چاره ای نداشتم.

تو برای من همیشه بهترین عشق دنیا باقی میمونی..

مثل تا همین ده روز پیش که وقتی بهت فکر میکردم احساس میکردم خوشحال ترین و خوشبخت ترین دختر دنیام.. تا زمانی که خون تو رگام جریان داره فکر کردن بهت حالمو خوب میکنه عشق ترینم.

سپردمت به خدا.. امیدوارم خوشبخت بشی.

من که امیدی ندارم دیگه ولی خدا کنه خدا جواب دعاها و التماس های عماد رو بده. حداقل به خاطر دعاهای عماد مارو بهم برسونه.

زندگی همینه...

زندگی سخته عزیز من

زندگی بی رحمه.

برچسب: علیرضا قربانی,علیرضا باقری,علیرضا نوری زاده,علیرضا افتخاری,علیرضا منصوریان,علیرضا رضایی,علیرضا پهلوی,علیرضا روزگار,علیرضا آذر,علیرضا دبیر, نویسنده: آرمان رحیمی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 14:43

صفحه بندی