معلم شیمی ، میخوایم تا ما باهاش، بریم به المپیاد شیمی!
معلم شیمی ، میخوایم تا ما باهاش، بریم به المپیاد شیمی!
دختر جون درس بخون ، درس خیلی خوبه! واسه شوهر کردن یکمی زوده =))
یادش بخیر، زمانی که این فیلم منتشر شد منم مثل این دخترا دبیرستانی بودم و داشتم برای المپیاد شیمی آماده میشدم. ما هم یه مدیر داشتیم عینهو خانوم دارابی! همینقدر فمنیست =)) یه دبیر شیمی داشتیم عین آقای جبلی! اصلا خیره شدناش به یه گوشه که مو نمیزد با آقای جبلی :))))
چقدر اون دوران خوب بود.. آقای خزایی و درس های فیزیک ش.. خر فهم شدنای ما تو فیزیک و تند تند تست زدنای من تو سرویس مدرسه موقع برگشت از مدرسه به خونه!
یعنی عجیب این فیلم "ورود آقایان ممنوع" منو برد به دوران دبیرستان هااا..
سال پیش دانشگاهی و تلاشم برای پیدا کردن یک مهندس واسه ساخت رباتم. واسه رفتن به خوارزمی.. تشویق های آقا فواد واسه ادامه ی ساخت رباتم. سال پیش دانشگاهی و بیخیالی بچه ها واسه درس خوندن..بزن و بکوب هامون. فیلم ها و عکس های یادگاریمون..آقای شاملی و واستادن سر میز من و المیرا، "حال الهه خانوم ما چطوره؟" گفتناش.. صبحونه خوردنامون با بچه ها ادنم سر صبح!!! با نیلوفر و آتنا و زهرا کتابخونه رفتنا!
با المیرا چقدر دعوا میکردم. چقدر واسه هم نامه مینوشتیم!!❤
از مدرسه فرار میکردیم و ساعت درس شیمی، به جای گوش دادن به صحبت های آقای انتظاری، میرفتیم با بچه ها آبمیوه سجاد یا رسگت چیزی میخوردیم.
چه بلا هایی سر این معلم ها در میاوردیم. آقای اکبرین :((((
چقدر دوران مدرسه خوب بود.. واقعا کارشناسی هرچی هم عالی باشه مثل مدرسه نشد واسه من...
دلم میخواد یه بار دیگه اون شب برفی که مونده بودیم تا ۸ شب مدرسه و آقای شاملی تست میزد برامون تکرار شه. برف بازی های بعدش با معلم و خوابیدن روی برف ها با دوستا چه حالی میداد.
اون موقع ۱۷ سالم بود و الان دیگه کم کم داره ۲۱ سالم رو هم پر میکنم. از اینکه دارم هر ثانیه به پیری و مرگ نزدیک میشم حس خیلی غریبی بهم دست میده.
برچسب:
نویسنده: آرمان رحیمی